معنی دقیانوس
9 بازدید
[ دَ ] (اِخ) محرف دقیوس که آن نیز معرب دسیوس است. امپراتور روم در قرن سوم میلادی. (از فرهنگ فارسی معین). نام سلطانی جابر بت پرست، اصحاب کهف از خوف او فرار نمودند و به غار پناه بردند. (از حبیب السیر چ تهران ج ۱ ص ۵۴ و ۷۶) (از غیاث) (از آنندراج). خواجه عبداللََّه انصاری در تفسیر خود (کشف الاسرار ج ۵ ص ۶۴۶) ضمن داستان اصحاب کهف در مورد دقیانوس چنین گوید: پادشاه اهل ضلالت در آن وقت [ زمان اصحاب کهف ] دقیانوس بود، جباری متمرد کافری بت پرست. قومی گفتند دعوی خدائی کرد و خلق را بر طاعت خود دعوت کرد. و این دقیانوس با لشکر و حشم فراوان از زمین پارس آمده بود و این مدینهٔ اِفِسوس دارالملک خود ساخته و هر کس که سر در چنبر طاعت وی نیاوردی و از دین وی برگشتی او را هلاک کردی... دقیانوس بر این صفت پادشاهی و مملکت می راند و هرگز او را دردسری نبود و تبی نگرفت تا از متکبری و جباری که بود دعوی خدائی کرد... و هر که به خدائی او اقرار ندادی او را هلاک کردی. روزی... بطریقی درآمد گفت لشکر فلان ملک آمد و قصد ولایت تو دارد، لرزه بر وی افتاد و هراسی و ترسی عظیم در دلش پدید آمد بر صنعتی که تاج از سر وی بیفتاد و زردروی گشت، و آن روز نوبت خدمت «یملیخا» [ از اصحاب کهف ] بود که آب بر دست ملک می ریخت. و این شش کس [ از اصحاب کهف ] نوبت کرده بودند که چون از خدمت وی فارغ شدندی به دعوت به خانهٔ یکی از ایشان بودندی، و آن روز اتفاق را نوبت یملیخا بود. چون خوان بنهادند و دست به طعام بردند، یملیخا نخورد و همچنان متفکر و مضطرب نشسته، گفتند چرا طعام نخوری و بر طبع خود نه ای؟... گفت این ملک دعوی خدائی می کند و من امروز او را بر حالی دیدم از بیم و ترس که خدایان چنان نباشند و چنان نترسند... چون یملیخا این سِر بر ایشان آشکارا کرد... به یکبار آواز برآوردند که دقیانوس خدای نیست و جز آفریدگار آسمان و زمین خداوند و جبار نیست... -انتهی. و رجوع به دقیوس و به تفسیر ابوالفتوح رازی ج ۶ ص ۳۸۱ شود: زرق و تلبیس و مکر دقیانوس گشت معلومشان که هست افسوس.سنائی. حال اصحاب کهف و دقیانوس قصهٔ تبخلوس و شهر فسوس.سنائی. نگویم زرّ پیشین نو نیرزد چو دقیانوس گفتی جو نیرزد.نظامی. پس بخسبم باشم از اصحاب کهف به ز دقیانوس باشد خواب کهف یقظه شان مصروف دقیانوس بود خوابشان سرمایهٔ ناموس بود.مولوی. مشهور و خفی چو گنج دقیانوسم پیدا و نهان چو شعله در فانوسم القصه درین چمن چو بید مجنون می بالم و در ترقی معکوسم.؟ - عهد دقیانوس؛ در عرف عام، کنایه از گذشتهٔ بسیار دور و زمانهای دیرینه و باستان: کتاب عهد دقیانوس، مبل و صندلی عهد دقیانوس؛ یعنی بسیار دیرینه و کهنسال.
کلمات همقافیه با «دقیانوس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وس» برای سرودن شعر