معنی دقی
6 بازدید
[ دَ قا / دَ قَنْ ] (ع مص) چندان خوردن فصیل و شتربچه شیر را که ناگوارد کندش، و چنین شتربچه ای را دَقٍ (دقی) و دقوان گویند و مؤنث آن دقیة و دَقْوی ََ است. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد).[ دَ ] (ع ص) دَقٍ. به معنی دَقْوان است. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). رجوع به دقوان و نیز به دَقی ََ شود.[ دَقْ قی ] (اِ صوت) اسم صوت است و کوفتن چیزی را بر چیزی میرساند خاصه هرگاه بشدت کوفته شود. (از فرهنگ لغات عامیانه).[ دِقْ قی ] (ص نسبی) منسوب به دِق. (یادداشت مرحوم دهخدا). - ذبول دقی؛ رنج باریک. رجوع به ذبول شود.[ دُقْ قی ] (ص نسبی) از انساب است و ابوبکر محمدبن داود صوفی و ابوبکر احمدبن محمد مشهور به ابن دق بدان شهرت دارند. (از اللباب فی تهذیب الانساب).
کلمات همقافیه با «دقی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قی» برای سرودن شعر