معنی دفو
7 بازدید
[ دَفْ وْ ] (ع مص) خسته را کشتن. (از منتهی الارب). تمام بکردن خسته. (تاج المصادر بیهقی). به انجام رسانیدن کشتن شخص مجروح. (از اقرب الموارد).[ دُ فُ ] (اِخ) دنیل. روزنامه نویس و نویسندهٔ انگلیسی و مصنف داستان معروف روبنسون کروزوئه. وی در حدود سال ۱۶۶۰ م. در لندن متولد شد و پدرش قصاب بود. خود مردی معتمدبنفس و ساعی و دارای اعتقاد راسخ به مسؤولیت فردی و اخلاقی بار آمد. شعر «مرد انگلیسی اصیل» که در سال ۱۷۰۱ م. در دفاع از ویلیام سوم سرود سبب شهرتش شد. در سالهای ۱۷۰۴ تا ۱۷۱۳ مجله ای منتشر کرد. در سن قریب شصت سالگی به رمان نویسی پرداخت و در سال ۱۷۱۹ روبنسون کروزوئه را منتشر ساخت. از آثار دیگرش، یادداشتهای سال طاعونی و رکسانه را میتوان نام برد. دفو به سال ۱۷۳۱ درگذشت. (از دایرةالمعارف فارسی).
کلمات همقافیه با «دفو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فو» برای سرودن شعر