معنی دفار
9 بازدید
[ دَ رِ ] (ع اِ) مبنی بر کسر، دنیا. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). - ام دفار؛ دنیا. (منتهی الارب). عَلَم است دنیا را. (از اقرب الموارد). || داه. (منتهی الارب). امة و کنیز. (از اقرب الموارد). || (ص) عفن. متعفن. بدبو و گنده، و آن دشنامی است که کنیزکان را دهند: یا دفار! (یادداشت مرحوم دهخدا). یا دفار!؛ ای متعفن و ای بدبو، که به کنیز چرکین و ناپاک خطاب کنند. (ناظم الاطباء). امة و کنیزک را چون ناسزا دهند گویند: یا دفار! و غالباً در ندا آید. (از اقرب الموارد).[ دَفْ فا ] (اِخ) دهی از بخش بستان شهرستان دشت میشان. سکنهٔ آن ۸۰۰ تن. آب آن از رودخانهٔ کرخه (نهر سابله) و محصول آن برنج و لبنیات است. ساکنین این ده از طایفهٔ عشایر سواعد هستند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).
کلمات همقافیه با «دفار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر