معنی دغدغان
7 بازدید
[ دِ دِ ] (اِ) داغداغان. تادانه، که درختی است. (یادداشت مرحوم دهخدا). رجوع به داغداغان و تادانه در همین لغت نامه و در دایرةالمعارف فارسی شود.[ دَ دَ ] (اِخ) دهی از دهستان مواضعخان بخش ورزقان شهرستان اهر. سکنهٔ آن ۲۵۱ تن. آب آن از دو رشته چشمه و محصول آن غلات و حبوبات است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
کلمات همقافیه با «دغدغان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر