معنی دعم
6 بازدید
[ دَ ] (ع مص) فرانهادن ستون را، یا ستون کج شده را راست کردن. (از منتهی الارب). ستون فا چیزی نهادن. (المصادر زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). ستون نهادن چیزی را هنگام خم شدن، یا ستون نهادن چیزی را تا خم نشود. (از اقرب الموارد). || گرد آمدن با زن، یا سپوختن نره را در شرم زن، یا تمام انداختن آن را در آن. (از منتهی الارب). آرمیدن با زن. (از ذیل اقرب الموارد از لسان). || کمک کردن و تقویت نمودن کسی را. (از اقرب الموارد). پایندانی کردن. (تاج المصادر بیهقی)[ دَ ] (ع اِ) قوت و فربهی، و از آن جمله است که گویند: «لا دعم بفلان» یعنی او را نه نیرو و نه فربهی است. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || پیه و گوشت، گویند: جاریة ذات دعم؛ یعنی دارای گوشت و پیه. (از اقرب الموارد). || مال بسیار. (از ذیل اقرب الموارد از قاموس).[ دِ عَ ] (ع اِ) جِ دِعمة. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به دعمة شود.
کلمات همقافیه با «دعم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عم» برای سرودن شعر