معنی دعق
6 بازدید
[ دَ ] (ع مص) سخت سپردن و کوفته کردن راه را. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || پراکنده کردن ناف مشک را. (از منتهی الارب). پراکنده کردن «غارة» را. (از اقرب الموارد). || پاشنه زدن اسب را تا شتاب رود. (از منتهی الارب). دواندن و به هیجان آوردن و رماندن اسب را. (از اقرب الموارد). || برانگیختن. || رمانیدن. (از منتهی الارب). || پامال کردن شتران حوض را تا شکسته گردد کناره های آن. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || کوفته و پاسپرده کردن. (از منتهی الارب). || کاملاً بقتل رسانیدن کسی را. || گشادن راهی برای آب و بجریان انداختن آن. (از ذیل اقرب الموارد از تاج). || دق و کوبیدن. (از ذیل اقرب الموارد از لسان).[ دَ یا دَ عِ ] (ع ص) مدعوق. طریق دعق؛ راه کوفته و پاسپرده. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از لسان). و رجوع به مدعوق شود.[ دَ عَ ] (ع مص) بسیار گردیدن پا سپردن و گام نهادن بر راه. (از ذیل اقرب الموارد از لسان).
کلمات همقافیه با «دعق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عق» برای سرودن شعر