معنی دعبب
6 بازدید
[ دُ بُ ] (ع اِ) بازی و مزاح. (منتهی الارب). || (ص، اِ) لعوب و بازی کننده. (از اقرب الموارد). || سرودگوی نیکو. (منتهی الارب). مغنی نیکوخوان. (از اقرب الموارد). || جوان نازک بدن تنک پوست. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || مرد بامزاح. (منتهی الارب). لاعب. (اقرب الموارد). || ثمر گیاهی است، یا آن عنب الثعلب است. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «دعبب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بب» برای سرودن شعر