معنی دعب
7 بازدید
[ دَ ] (ع مص) راندن. || مزاح کردن. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). دعابة. و رجوع به دعابة شود. || آرمیدن با زن. (از منتهی الارب) (از ذیل اقرب الموارد از لسان). دعز. و رجوع به دعز شود.[ دَ عِ ] (ع ص) رجل دعب؛ مرد بامزاح. (منتهی الارب). لاعب. (اقرب الموارد). شوخ. لاغگوی. (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «دعب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عب» برای سرودن شعر