معنی دعاکرده
7 بازدید
[ دُ کَ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) که وی را دعا کرده باشند. که مورد دعای خیر دیگران واقع شده باشد: دعا کردنش بین چه در پرده بود همانا که شاهی دعاکرده بود.نظامی. || (در معنی فاعلی) دعاگفته. دیگری را دعاکرده : با دست بلورین تو پنجه نتوان کرد رفتیم دعاکرده و دشنام شنیده.سعدی.
کلمات همقافیه با «دعاکرده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر