معنی دشوار گشتن
6 بازدید
[ دُشْ گَ تَ ] (مص مرکب) دشوار گردیدن. سخت شدن. طَمّ. (از منتهی الارب): یکی کار بد خوار و دشوار گشت ابا گرد کشور همه یار گشت.فردوسی. إغصان؛ کج گردیدن و دشوار گشتن کار. (از منتهی الارب). و رجوع به دشوار گردیدن شود.
کلمات همقافیه با «دشوار گشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر