معنی دشوار داشتن
6 بازدید
[ دُشْ تَ ] (مص مرکب) سخت پنداشتن. || صعب بودن. با سختی قرین بودن. مشکل داشتن. کراهة. کراهیة. کره. (دهار) (ترجمان القرآن جرجانی): یکی منزلست این که هرک اندرو شد برون آمدن سخت دشوار دارد.ناصرخسرو. مکروه؛ دشوارداشته. (دهار).
کلمات همقافیه با «دشوار داشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر