معنی دشمن گشتن
6 بازدید
[ دُ مَ گَ تَ ] (مص مرکب) دشمن شدن. خصومت پیدا کردن. عداوت یافتن : غریبی دوستی با من گرفته ست مرا از دوستی گشته ست دشمن.ناصرخسرو. دوست دشمن گشت و دشمن دوست شد خاقانیا آن زمان کاقبال بی ادبار بینی بر درت. خاقانی.
کلمات همقافیه با «دشمن گشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر