معنی دشمن گرفتن
7 بازدید
[ دُ مَ گِ رِ تَ ] (مص مرکب) دشمن تراشیدن. مقابل دوست گرفتن. || دشمن شمردن. خصم تلقی کردن. تمقیت. مقاتة. مقت : ای پسر چون سلطان کسی را وزارت داد اگر چه وی را دوست دارد در هفته ای دشمن گیرد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۴۵). بر این گفتم آن دوست دشمن گرفت چو آتش شد از خشم و در من گرفت. سعدی. دوستان دشمن گرفتی هرگزت عادت نبود جز درین مدت که دشمن دوست می پنداشتی. سعدی. گوئی چه جرم دیدی تا دشمنم گرفتی خود را نمی شناسم جز دوستی گناهی. سعدی. ماقت؛ دشمن گیرنده. مَمقوت؛ دشمن گرفته. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «دشمن گرفتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر