معنی دشمنکشی
6 بازدید
[ دُ مَ کُ ] (حامص مرکب) عمل کشتن دشمن. خصم کشی. عدو کشی. قتل عدو: که بود از پدر دوست انگیزتر به دشمن کشی تیغ او تیزتر.نظامی.
کلمات همقافیه با «دشمنکشی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شی» برای سرودن شعر