معنی دشمنشکنی
6 بازدید
[ دُ مَ شِ کَ ] (حامص مرکب) عمل دشمن شکن. دشمن شکری. هزیمت دادن دشمن را و مغلوب و عاجز ساختن او را. (آنندراج): همت او در دشمن شکنی و لذتها بر خویشتن حرام داشتی [ اردشیر ] . (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۶۱).
کلمات همقافیه با «دشمنشکنی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر