معنی دشمنشناس
5 بازدید
[ دُ مَ شِ ] (نف مرکب) که دشمن را بشناسد. شناسندهٔ دشمن. عارف خصم و عدو: برون شد یزک دار دشمن شناس یتاقی کمر بست بر جای پاس.نظامی. || (ن مف مرکب) که دشمن او را شناسد. معروف نزد دشمن. که دشمن بر او عارف باشد.
کلمات همقافیه با «دشمنشناس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اس» برای سرودن شعر