معنی دشمندار
5 بازدید
[ دُ مَ ] (نف مرکب) دشمن دارنده. آنکه او را دشمن باشد. دارای دشمن. (یادداشت مرحوم دهخدا). || که دشمن گیرد. که دیگری را دشمن شمرد. مبغض. دشمن. عدو. (یادداشت مرحوم دهخدا). مقابل دوست دار. یعنی آنکه هم مراد دشمنان باشد. (آنندراج): ز بیم تیغ تو آنرا که دشمن دار تو باشد همه ساله دو رخ بر گونهٔ دینار تو باشد. فرخی. اگر فردا شفاعت را ز احمد طَمْع میداری چرا امروز دشمن دار اهل البیت و فرزندی. ناصرخسرو (دیوان چ مینوی ص ۳۳۵). صلح دشمن دار باشد عاریت دل بسوی جنگ دارد عاقبت.مولوی. || متنفر و نفرت کننده. (ناظم الاطباء). شَنِف. (از منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «دشمندار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر