معنی دست یازیدن
7 بازدید
[ دَ دَ ] (مص مرکب) یازیدن. دست دراز کردن. دست درازی کردن : بزور کیانی بیازید دست جهانسوز مار از جهانجوی جست.فردوسی. استکفاف؛ دست بسوی کسی یازیدن از بهر گریه. (دهار). رجوع به یازیدن شود.
کلمات همقافیه با «دست یازیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر