معنی دست واداشتن
8 بازدید
[ دَ تَ ] (مص مرکب) رها کردن. دست برداشتن. - دست از سبال کسی واداشتن یا دست از سبیل یا بروت کسی واداشتن؛ کنایه از ترک چیزی کردن یا رها کردن چیزی است. (از فرهنگ لغات و تعبیرات مثنوی): در گوی و در چهی ای قلتبان دست وادار از سبال دیگران.مولوی.
کلمات همقافیه با «دست واداشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر