معنی دست گشاده
11 بازدید
[ دَ گُ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) نعت مفعولی از دست گشادن. رجوع به دست گشادن در تمام معانی شود. || آمادهٔ اقدام. مهیا. مسلط. - دست کسی را بر کسی یا چیزی گشاده کردن؛ تسلط دادن : خداوند دوش دست من بر قاسم گشاده کرد امروز این پیغام درست نیست که احمد آورد. (تاریخ بیهقی). || در حالت تسلیم : بر در ایوان تست پای شکسته خرد بر سر میدان تست دست گشاده هوا.خاقانی. || جوانمرد و جواد. (لغت محلی شوشتر، نسخهٔ خطی): زبانی سخنگوی و دستی گشاده. دقیقی (از تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۹۲). چون وانمیکنی گرهی خود گره مباش ابروگشاده باش چو دستت گشاده نیست. صائب.
کلمات همقافیه با «دست گشاده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر