معنی دست پیش کردن

معنی دست پیش کردن

8 بازدید
[ دَ کَ دَ ] (مص مرکب) مبادرت جستن. آغازیدن : نه خوب آمدی با دو فرزند خویش که من جنگ را کردمی دست پیش. فردوسی. پس از نامداران و گردان خویش کسی کو کند جنگ را دست پیش.فردوسی. که گر مغز بودیت با خال خویش نکردی چنین جنگ را دست پیش. فردوسی. کنون گر تو این را کنی دست پیش منت بنده ام واین سرافراز خویش.فردوسی. تو کردی بدین داوری دست پیش کنون بازگشتی ز گفتار خویش.فردوسی. تو کردی همه جنگ را دست پیش سپه را تو برکندی از جای خویش. فردوسی. ورایدون که پیران کند دست پیش نخواهد سپه یاور از شاه خویش.فردوسی. ورایدون که پیران از آن گفت خویش نگردد کند جنگ را دست پیش.فردوسی. وگر خیل بدخواه از آن تو بیش نباید بکینه کنی دست پیش.اسدی. || کنایه از دریوزه و گدائی کردن. (آنندراج). دست پیش آوردن. دست کشی کردن.

کلمات هم‌قافیه با «دست پیش کردن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید