معنی دست پیش آوردن
7 بازدید
[ دَ وَ دَ ] (مص مرکب) دست زدن. شروع کردن : که این نامه را دست پیش آورم ز دفتر بگفتار خویش آورم.فردوسی. || دست پیش کسی آوردن؛ کنایه از دریوزه و گدائی کردن. (آنندراج). دست پیش کردن. دست کشی کردن. به علامت سؤال و خواهش و کدیه دست برابر کسی دراز کردن : از آن تهی است کف آرزو گدای ترا که دست پیش تو نتواند از حیا آورد. محمدقلی میلی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «دست پیش آوردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر