معنی دست نوردیدن
7 بازدید
[ دَ نَ وَ دی دَ ] (مص مرکب) برزدن آستین. نوردیدن آستین جامه : قبا بست و چابک نوردید دست قبایش دریدند و دستش شکست.سعدی. رجوع به مجموعهٔ مترادفات ص ۳۴۹ شود. || مهیا و آماده شدن در کاری.
کلمات همقافیه با «دست نوردیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر