معنی دست فروشستن
9 بازدید
[ دَ فُ شُ تَ ] (مص مرکب) دست شستن. دست کشیدن. مأیوس شدن. منصرف شدن. چشم پوشیدن. صرفنظر کردن : پای از طلب کرم فروبند دست از صفت وفا فروشوی. خاقانی (منشآت ص ۲۲۲). آنرا که چنین دردی از پای دراندازد باید که فروشوید دست از همه درمانها. سعدی. چو در کیلهٔ جو امانت شکست از انبار گندم فروشوی دست.سعدی. پسر کو میان قلندر نشست پدر گو ز خیرش فروشوی دست.سعدی. مکن با فرومایه مردم نشست چو کردی ز هیبت فروشوی دست.سعدی. و رجوع به دست شستن شود.
کلمات همقافیه با «دست فروشستن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر