معنی دست فرازبردن
8 بازدید
[ دَ فَ بُ دَ ] (مص مرکب) دست پیش بردن. دست دراز کردن. پرداختن : بدین نامه چون دست بردم فراز یکی مهتری بود گردن فراز.فردوسی. کس دست بدیشان فراز نبرد که جوع الکلب دارند. (منشآت خاقانی چ دانشگاه ص ۲۹۵).
کلمات همقافیه با «دست فرازبردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر