معنی دست سودن
7 بازدید
[ دَ دَ ] (مص مرکب) دست زدن. لمس کردن: اجتساس؛ دست بسودن. جت؛ دست سودن گوسپند تا فربهی از لاغری آن معلوم شود. (از منتهی الارب). برمجیدن. || در بیت ذیل محتمل است دست سودن به معنی تصافح باشد؟ (یادداشت مرحوم دهخدا). دست در دست انداختن : یاسمن آمد به مجلس با بنفشه دست سود حمله کردند و شکسته شد سپاه بادرنگ. منجیک. || نکته گیری کردن. (از حاشیهٔ خسرو و شیرین ص ۳۴۱). نکته گوئی کردن. پرداختن : حریفان جنس و یاران اهل بودند به هر حرفی که می شد دست سودند.نظامی.
کلمات همقافیه با «دست سودن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر