معنی دست برتافتن
7 بازدید
[ دَ بَ تَ ] (مص مرکب) پیچاندن دست. - دست شکیب کسی برتافتن؛ صبر از او بردن : آرام دلم بستدی و دست شکیبم برتافتی و پنجهٔ صبرم بشکستی.سعدی. - دست کسی را برتافتن؛ آزار و گزند بدو رساندن : عاجز باشد که دست قوت یابد برخیزد و دست عاجزان برتابد.سعدی.
کلمات همقافیه با «دست برتافتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر