معنی دستگیر گردیدن
7 بازدید
[ دَ گَ دی دَ ] (مص مرکب) اسیر شدن. به بند افتادن : دستگیر خلق شد عدل وی از دست ستم تا نگردد هیچ کس در دست ظالم دستگیر. سوزنی. || یار و مددکار شدن : در این کار گردی مرا دستگیر مسوزان بمن بر دل زال پیر.فردوسی.
کلمات همقافیه با «دستگیر گردیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر