معنی دستگیری
6 بازدید
[ دَ ] (حامص مرکب) گرفتن دست کسی به اعانت. دستیاری. اعانت. کمک. یاری. مددکاری. یاریگری. (شرفنامه). معاونت. مساعدت. معاضدت. مدد. همراهی. امداد. اعانت و یاری (آنندراج): نومید شده ز دستگیری با ذل یتیمی و اسیری.نظامی. صواب آید روا داری پسندی که وقت دستگیری دست بندی.نظامی. سهلست دستگیری درماندگان و من هر روز ناتوانترم ای دوست دست گیر. سعدی. از ما کاری و کفایتی نمی آید هر گشادی و نجاتی که هست از حضرت شماست... وقت دستگیری است. (انیس الطالبین بخاری). خلاصی اهل اسلام از شر این ظالمان اگر خواهد بود از برکة دعا و درخواست حضرت شما خواهد بود وقت دستگیری است. (انیس الطالبین ص ۱۱۸). می شوی افتاده تر هرچند برخیزی ز جا تا ز مردم دستگیری ملتمس باشد ترا. صائب. || (اصطلاح تصوف) راهنمایی پیر و مرشد. ارشاد پیر مرید را. هدایت. ارشاد. (یادداشت مرحوم دهخدا). || عمل گرفتار کردن دشمن یا جانی یا دزد و مانند ایشان.
کلمات همقافیه با «دستگیری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر