معنی دستگه

معنی واژه دستگه

6 بازدید
[ دَ گَ هْ ] (اِ مرکب) دستگاه. جای صدر و مسند، چرا که دست به معنی مسند آمده است. (غیاث) (آنندراج). || دستگاه. (جهانگیری). مخفف دستگاه است که دسترس و سامان باشد. (از برهان). قدرت و سامان. (غیاث). کثرت اسباب غنا و سرمایه و قدرت. (شرفنامهٔ منیری). وسایل و اسباب و مال و جمعیت و دولت و قدرت. و رجوع به دستگاه شود: گذشتن کنون به که با لشکریم نباید که بی دستگه بگذریم.فردوسی. من بنده را به شعر بسی دستگه نبود زین پیش ورنه مدح تو می گفتمی بجان. فرخی. شهان خزانه نهند او خزانه پردازد نه زآنکه دستگهش لاغر است و دخل نزار. فرخی. اکنون بگو کجا روی ای خام قلتبان کت دستگه فراخ بود لقمه بی شرنگ. سوزنی. دستگه شیشه گر پایگه گازری.سنائی. پایگه یافتی بپای مزن دستگه یافتی ز دست مده.خاقانی. فرزین که در ابتدا پایگه پیادگی داشت در انتهای مصاف ملک دستگه سروری یابد. (منشآت خاقانی چ دانشگاه ص ۹). بهر خوردی که خسرو دستگه داشت حدیث باج و برسم را نگه داشت.نظامی. بدان دستگه دست شه بوسه داد به نوبتگه خویشتن رفت شاد.نظامی. گر این دستگه را بدست آوریم بر اقلیم عالم شکست آوریم.نظامی. تو کیستی که بدین مایه دستگه که تراست بروز بخشش گوئی من و توئیم انباز. کمال اسماعیل. گر مرا نیز دستگه بودی بارگه کردمی و صفه و کاخ.سعدی. بلنداختری نام او بختیار قوی دستگه بود و سرمایه دار.سعدی. دستگهم بین چو کف صوفیان قامت من چون الف کوفیان.خواجو. دیده را دستگه در و گهر گرچه نماند بخورد خونی و تدبیر نثاری بکند.حافظ. - دستگه داشتن؛ مال و منال داشتن. قدرت داشتن. توانائی داشتن : وز اینجا چون توان و دستگه داری چرا زی دشت محشر توشه نفرستی. مسعودسعد. چو من دستگه داشتم هیچوقت زبان مرا عادت نه نبود.مسعودسعد. گل گفت اگر دستگهی داشتمی بگریختمی اگر رهی داشتمی.حافظ. - || تسلط و فرمانروائی و سلطه داشتن : که ملذیطس آنجا نگه داشتی بشاهی برو دستگه داشتی.عنصری. - دستگه دیرپای؛ آسمانها و افلاک و جهان و عالم. (ناظم الاطباء): کیست درین دستگه دیر پای کو لمن الملک زند جز خدای.نظامی. - || ثروت و دولت پایدار و استوار. (ناظم الاطباء). - دستگه سنجری؛ جاه و جلال و شکوه سلطان سنجر: منزل تو دستگه سنجری طعمهٔ تو سینهٔ کبک دری.نظامی. || تاب. توان. طاقت. پای. (یادداشت مرحوم دهخدا): خصم ترا سر شغب هست ولیک نیستش دستگه معارضه با تو و پای معرکه.سلمان.
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید