معنی دستگردان
4 بازدید
[ دَ گَ ] (نف مرکب) گرداننده و به دور درآورنده با دست. چرخاننده به دست. || (ن مف مرکب) با دست به دور وچرخش درآمده. گردانیده شده از دستی به دستی. || دستگردو. وام کردن. (تداول گناباد خراسان). || (اِ مرکب) وام. قرض. چیزی که به عاریت گیرند. (آنندراج): گرفتم از کف ساقی پیالهٔ زرین چو مفلسی که بگیرد به دست گردان زر. اشرف. || وجه نقدی که به یک دست کسی دهند و از دست دیگر وی باز ستانند و این عمل را چندین بار تکرار کنند. (ناظم الاطباء). - کالای دست گردان؛ جنسی و متاعی که در معرض دست گردانی و دست گردان کردن واقع شود: حریف معنی گل را به جان خرد هرچند که سهل قیمت کالای دست گردان است. امیرخسرو. و رجوع به دست گردان کردن شود.[ دَ گَ ] (اِخ) نام یکی از دهستانهای بخش طبس شهرستان فردوس است که در شمال طبس واقع و حدود آن بشرح زیر است: از خاور به دهستان اصفهک، از باختر به کویر لوت، شمال به دهستان کریت و یخاب و از جنوب به دهستان ده محمد. آب آن از قنوات تأمین می شود. این دهستان از ۲۵ آبادی تشکیل شده و در حدود ۴۳۸۲ تن جمعیت دارد. بزرگترین ده آن میان آباد است با ۲۳۹ تن سکنه. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).[ دَ گَ ] (اِخ) دهی است از دهستان دستگردان بخش طبس شهرستان فردوس. واقع در ۱۲۰هزارگزی شمال طبس، با ۲۸۲ تن سکنه. آب آن از قنات و راه آن اتومبیل رو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
کلمات همقافیه با «دستگردان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دان» برای سرودن شعر