معنی دستگرد

معنی دستگرد

5 بازدید
[ دَ گِ ] (اِ) دسکره. دستجرد. قریه. || زمین هموار. || زمین و ملک زراعتی. || بنایی مانند کوشک که گرد آن خانه ها باشد. و رجوع به دسکره شود.
[ دَ گِ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان لواسان کوچک بخش افجه شهرستان تهران. واقع در ۲۰هزارگزی جنوب افجه. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱).
[ دَ گِ ] (اِخ) دهی است از دهستان زلفی بخش الیگودرز شهرستان بروجرد. واقع در ۷۲هزارگزی جنوب خاوری الیگودرز و کنار راه مالرو شاه آباد به پزه، با ۲۲۸ تن سکنه. آب آن از قنات و چاه و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۶).
[ دَ گِ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان طیبی سرحدی بخش کهکیلویه شهرستان بهبهان. واقع در ۷هزارگزی جنوب قلعه رئیسی مرکز دهستان و ۱۲۰هزارگزی شمال راه شوسهٔ بهبهان به آغاجاری. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۶).
[ دَ گِ ] (اِخ) دهی است از دهستان کوه پنج بخش مرکزی شهرستان سیرجان. واقع در ۱۰۵هزارگزی شمال خاوری سعیدآباد و سر راه مالرو مشیز به گوداحمر، با ۲۱۹ تن سکنه. آب آن از قنات و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۸).
[ دَ گِ ] (اِخ) دهی است از دهستان بنت بخش نیکشهر شهرستان چاه بهار. واقع در ۸۵هزارگزی باختر نیکشهر و کنار راه مالرو بنت برمشک، با ۲۰۰ تن سکنه. آب آن از قنات و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۸).
[ دَ گِ ] (اِخ) دهی است از بخش سرباز شهرستان ایرانشهر. واقع در ۳۸هزارگزی جنوب سرباز و کنار راه فرعی سرباز به فیروزآباد. آب آن از رودخانه و راه آن مالرو است. اهالی این ده از طایفهٔ سرباز هستند. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۸).
[ دَ گِ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان قلعه گنج بخش کهنوج شهرستان جیرفت. واقع در ۸۲هزارگزی جنوب خاوری کهنوج و ۱۰هزارگزی خاوری راه مالرو مارز به کهنوج. مزارع دستگرد پائین و زیارتگاه جزء این ده است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۸).
[ دَ گِ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان انگهران بخش کهنوج شهرستان جیرفت. واقع در ۱۵۰هزارگزی جنوب کهنوج و ۶هزارگزی باختر راه مالرو انگهران به مارز. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۸).
[ دَ گِ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان حرجند بخش مرکزی شهرستان کرمان. واقع در ۸۰هزارگزی شمال باختری کرمان و سه هزارگزی باختر راه مالرو کرمان به شاهزاده محمد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۸).
[ دَ گِ ] (اِخ) دهی است از دهستان بام بخش صفی آباد شهرستان سبزوار. واقع در ۳۲هزارگزی شمال باختری صفی آباد و ۲هزارگزی جنوب راه مالرو عمومی، با ۶۸۵ تن سکنه. آب آن از قنات و راه آن اتومبیل رو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
[ دَ گِ ] (اِخ) دهی است از دهستان طبس مسینا بخش درمیان شهرستان بیرجند. واقع در ۱۷هزارگزی جنوب خاوری درمیان و سر راه شوسهٔ بیرجند به دروح، با ۴۴۵ تن سکنه. آب آن از قنات و راه آن اتومبیل رو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
[ دَ گِ ] (اِخ) دهی است از دهستان نهارجانات بخش حومه شهرستان بیرجند. واقع در ۳۶هزارگزی جنوب خاوری بیرجند و ۳هزارگزی جنوب راه شوسهٔ عمومی زاهدان، با ۱۹۳ تن سکنه. آب آن از قنات و راه آن اتومبیل رو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
[ دَ گِ ] (اِخ) دهی است از دهستان مؤمن آباد بخش درمیان شهرستان بیرجند. واقع در ۸۰هزارگزی جنوب درمیان و سر راه شوسهٔ بیرجند به سهل آباد، با ۱۳۰ تن سکنه. آب آن از قنات و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
[ دَ گِ ] (اِخ) دهی است از دهستان مرکزی بخش خوسف شهرستان بیرجند. واقع در ۱۲هزارگزی شمال باختری خوسف و سر راه شوسهٔ خوسف به طبس. آب آن از قنات و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
[ دَ گِ ] (اِخ) دهی است از دهستان سنخواست بخش اسفراین شهرستان بجنورد. واقع در ۶۰هزارگزی جنوب باختری اسفراین و کنار راه مالرو عمومی میان آباد به جاجرم. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
[ دَ گِ ] (اِخ) دهی است از دهستان کیار بخش بروجن شهرستان شهرکرد واقع در ۴۳هزارگزی باختر بروجن و سر راه شهرکرد به بروجن با ۱۵۰۵ تن سکنه. آب آن از رودخانه و قنات و چشمه و راه آن ماشین رو است. دبستان و زیارتگاه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱۰).
[ دَ گِ ] (اِخ) قصبه ای است از دهستان برزرود بخش حومه شهرستان اصفهان. واقع در ۷هزارگزی جنوب باختری اصفهان و متصل به راه لنجان به اصفهان، با ۳۸۰۱ تن سکنه. آب آن از چاه و زاینده رود و راه آن شوسه است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱۰).
[ دَ گِ ] (اِخ) دهی است از دهستان گندمان بروجن شهرستان شهرکرد. واقع در ۳۲هزارگزی باختر بروجن و ۴هزارگزی راه شلمزار به بروجن با ۶۴۴ تن سکنه. آب آن از چشمه و راه آن فرعی است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱۰).
[ دَ گِ ] (اِخ) دهی است از دهستان گرکن بخش فلاورجان شهرستان اصفهان. واقع در ۱۹هزارگزی جنوب فلاورجان و ۳هزارگزی راه مبارکه به اصفهان با ۲۲۶ تن سکنه. آب آن از زاینده رود و راه آن فرعی است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱۰).
[ دَ گِ ] (اِخ) دهی است از دهستان موگوئی بخش آخوره شهرستان فریدن. واقع در ۵۰هزارگزی باختر آخوره متصل به راه عمومی کوهستانی، با ۱۴۴ تن سکنه. آب آن از چشمه و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱۰).
[ دَ گِ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان مهتاب بخش حومه شهرستان اصفهان. واقع در ۲۱هزارگزی شمال خاوری اصفهان و ۵هزارگزی جادهٔ یزد. آب آن از زاینده رود و چاه و راه آن فرعی است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱۰).

کلمات هم‌قافیه با «دستگرد»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «رد» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید