معنی دستگرا
6 بازدید
[ دَ گَ ] (نف مرکب) دست گرای. گراینده به دست. || (ن مف مرکب) گراییده به دست. مغلوب و زبون. دستگرای. || (اِمص مرکب) تجربت و امتحان و آزمایش : بای تگین گفت پیشترک روم و دست گرائی کنم و برفت و سنگ روان شد. (تاریخ بیهقی چ فیاض چ ۲ ص ۷۴۲). و رجوع به دست گرای شود.
کلمات همقافیه با «دستگرا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «را» برای سرودن شعر