معنی دستگر
6 بازدید
[ دَ گَ ] (ص مرکب) (از : دست + گر، پسوند فاعلی) سازندهٔ دست. صانع دست. (از تعلیقات فیه مافیه ص ۳۳۵): مؤمن چون خود را فدای حق کند از بلا و خطر و دست و پا چرا اندیشد چون سوی حق می رود دست و پا چه حاجت است. دست و پا برای آن داد تا از او بدین طرف روان شوی لیکن چون به پاگر و دست گر میروی اگر از دست بروی و در پای افتی... چه غم باشد. (فیه مافیه ص ۱۷۸).
کلمات همقافیه با «دستگر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گر» برای سرودن شعر