معنی دستک زدن
6 بازدید
[ دَ تَ زَ دَ ] (مص مرکب) دست بر دست زدن برای خواندن و طلب کردن کسی. (آنندراج). دست زدن. بر هم کوفتن دو کف دست طرب و شادی را. چنگه زدن، و آن زدن دو دست است بر یکدیگر که از آنها آوازی برآید. (لغت محلی شوشتر، نسخهٔ خطی). || به اصطلاح ارباب نغمه، آواز دادن به دو دست به اصول، مقابل پا کوفتن. (آنندراج). هنگام زدن و ضرب گرفتن دستها را بهم زدن. (ناظم الاطباء). دست زدن. چپه زدن. چپک زدن. تصفیق. تصفیح : دنبال او نعره ها برداشتند و دستک می زدند و به مسخره می خندیدند. (معارف بهاءالدین ولد). بود در طرب صاحب دستگاه ناستد ز دستک زدن هیچگاه. ملاطغرا (از آنندراج). - امثال: دستک بزنید که هرچه بردند بردند. || تقلب در ترازو هنگام وزن کردن، و آن چنان است که وزان در وقت کشیدن به ساعد یا مرفق به شاهین ترازو بطرف کفه ای که جنس گذاشته زور کند تا آن طرف پائین رود و بسیار بنظر آید. (لغت محلی شوشتر، نسخهٔ خطی).
کلمات همقافیه با «دستک زدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر