معنی دست‌پیمان

معنی دست‌پیمان

5 بازدید
[ دَ پَ / پِ ] (اِ مرکب) اسبابی را گویند که داماد به خانهٔ عروس میفرستد. (برهان). آنچه از نقد و جنس و زیور قبل از مزاوجت به عروس دهند و مهر معجل و کابین و اسباب دامادی. (غیاث). آنچه از نقد و جنس و زیور قبل از مزاوجت به عروس دهند و در جهانگیری مهر معجل و کابین و در سروری مطلق اسباب داماد، و دست فیمان معرب آن است. (آنندراج). شیربها. || مهری را گویند که بوقت عقد کردن قرار دهند و آنرا مهر مؤجل! خوانند و معرب آن دستفیمان است. (از برهان). مهر مؤجل! (جهانگیری). کابین. (یادداشت مرحوم دهخدا). سیاق. شبر. صداق. صدقة. (منتهی الارب). عقد. (دهار). مَهر: مر او را ز بهر نریمان بخواست همه دست پیمان او کرد راست.اسدی. آمد عروس ملک بدست ظفر برون دادیش دست پیمان کردیش شوهری. خالدبن ولید. چون عروس بلاغت را خطبه کردی [ شهید بلخی ] بی دست پیمان، دست به پیمان او دادی. (لباب الالباب). نکاح کنیزک بی رضای مالک روا نبود زود دست پیمان حاصل کن و دمادم من بیا. (معارف بهاء ولد ج ۱ ص ۱۵۶). برخیز بازرو تا وقت شدن دست پیمان حاصل می کن. (معارف بهاء ولد ج ۱ ص ۱۳۲). به عشق راغب نمی شوی و دست پیمان حاصل نمی کنی. (معارف بهاء ولد ج ۱ ص ۱۹۸). عقد طلبی بستند او را و ازپی دست پیمان آن گردان کردند. (معارف بهاء ولد ج ۱ ص ۲۳۰). اگر صدقی داری به حال حوریان چگونه شب خفتن روا داری و دست پیمان حاصل نکنی بی رغبتی. (معارف بهاء ولد ج ۱ ص ۲۵۴). چون به جد تزویج دختر گشت فاش دست پیمان و نشانی و قماش.مولوی. دخترم را صدوپنجاه هزار دینار دست پیمان است هرکه این را بدهد دخترم تواند برد. (بختیارنامه چ وحید). که داماد طرب در بزم سامان بجز خامی ندارد دست پیمان. ناظم هروی (از آنندراج). اساقة؛ دست پیمان راندن به سوی عروس. اصداق؛ دست پیمان نامیدن. (از منتهی الارب). تفویض؛ زن دادن بی دست پیمان. (صراح). شَبر؛ حق نکاح و دست پیمان و نکاح. (منتهی الارب). || بیعت. (یادداشت مرحوم دهخدا): ان الذین یبایعونک، آنها که با تو دست پیمان می کردند با خدا دست پیمان می کردند. (فیه مافیه). || و با فک اضافه نیز به معنی بیعت است : سخن گفتند ازین پیمان فراوان بهم دادند هر دو دست پیمان. (ویس و رامین).

کلمات هم‌قافیه با «دست‌پیمان»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ان» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید