معنی دستنما
7 بازدید
[ دَ نُ / نِ / نَ ] (ن مف مرکب) دست نموده. نشان داده شده به دست. انگشت نما: نور ستارگان ستد روی چو آفتاب تو دست نمای خلق شد قامت چون هلال من. سعدی (بدایع).
کلمات همقافیه با «دستنما»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ما» برای سرودن شعر