معنی دستمزد

معنی دستمزد

7 بازدید
[ دَ مُ ] (اِ مرکب) مزدوری که به تازی اجرت گویند. (از شرفنامه). مزد کار کسی. مزد کارهای دستی. اجرت کار. مزد کسی که کاری کرده باشد. (برهان). اجرت و مزدوری. (غیاث). حق الزحمه : هرچه بخشم به دستمزد از من نپذیری و بس کشی بیکار.خاقانی. بدان نامه که بردی سالها رنج چه دادت دستمزد از گوهر و گنج.نظامی. دستمزدی می نخواهم از کسی دستمزد ما رسد از حق بسی.مولوی. چون کند در کیسه دانگی دستمزد آنگهی بیخواب گردد شب چو دزد.مولوی. چو مردان دست کاری پیشه کردم چو نیکان دستمزد خویش خوردم. امیرخسرو دهلوی. چو دریا چرا ترسم از قطره دزد که ابرم دهد بیش از آن دستمزد. ؟ (از شرفنامهٔ منیری). || شفاعت. || امانت. (برهان). || مکافات نیکی و بدی. (انجمن آرا) (برهان). جزا. (یادداشت مرحوم دهخدا).

کلمات هم‌قافیه با «دستمزد»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «زد» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید