معنی دستمردی
5 بازدید
[ دَ مَ ] (حامص مرکب) یاری و مددکاری. (برهان). کمک. اعانت : دست هزار رستم برتافتی که تو در باب دست مردی سهراب دیگری. خالدبن ربیع مکی طولانی. || شجاعت. (یادداشت مرحوم دهخدا): اگر به رستم دستان ورا قیاس کنم قیاس راست نیاید به رستم دستان ازآنکه رستم دستان به دستمردی کرد گهی مبارزت و گه بحیله و دستان.سوزنی. همه مبارزت او بدستمردی اوست چنان شناس مر او را ورا چنان می دان. سوزنی. || (به اضافه) قدرت و قوت. (برهان).
کلمات همقافیه با «دستمردی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر