معنی دستفرسوده
7 بازدید
[ دَ فَ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) دست فرسود. فرسوده شده با دست. (ناظم الاطباء). ملموس. دست زده : دست فرسودهٔ مفارقت عزیزان و پای سودهٔ مصیبت نیک مردان شده است. (منشآت خاقانی چ دانشگاه ص ۲۱۲). رجوع به دست فرسود شود.
کلمات همقافیه با «دستفرسوده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر