معنی دستفال
7 بازدید
[ دَ ] (اِ مرکب) دست لاف. آغاز و ابتدای سودا، یعنی سودای اولی باشد که اصناف و اهل حرفت کنند. (برهان). سودای اول. (آنندراج). دشت. دشت که دهند. سفته. (یادداشت مرحوم دهخدا): دست فالی که جود او کرده گرد از بحر و کان برآورده.معروفی بلخی. و رجوع به دست لاف و دشت شود.
کلمات همقافیه با «دستفال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر