معنی دسترشت
6 بازدید
[ دَ رِ ] (ن مف مرکب، اِ مرکب) دست رشته. رشته بوسیلهٔ دست. آنچه بدست ریشته باشند نه با چرخ و دستگاه. (یادداشت مرحوم دهخدا): مانک آچارهای بسیار و کرباسها از دست رشت زنان پارسا پیش آورد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۱۲۳). || حاصل دست رشت. وجه دست رشت. (از یادداشت مرحوم دهخدا): یا تاوان آرد من از باد بستان یا باد را ادب کن تا بار دیگر گرد دست رشت بیوه زنان نگردد. (مجالس سبعهٔ مولوی).
کلمات همقافیه با «دسترشت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شت» برای سرودن شعر