معنی دستتنگی
5 بازدید
[ دَ تَ ] (حامص مرکب) صفت و حالت دست تنگ. عسرت. اعسار. ضیق معاش. تنگدستی. درویشی. فقر و مسکنت. سختی معیشت : نقل است که در مرض موت بودی و یکی درآمد و از دست تنگی روزگار شکایت کرد، پیراهن بدو داد. (تذکرة الاولیاء عطار). از دهر مخالف به فغان آمده بود و از حلق فراخ و دست تنگی به جان. (گلستان سعدی). - امثال: دست تنگی سخت تر از جای تنگی است. (امثال و حکم). و رجوع به دست تنگ شود.
کلمات همقافیه با «دستتنگی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گی» برای سرودن شعر