معنی دستبند کردن
7 بازدید
[ دَ بَ کَ دَ ] (مص مرکب) دست در کمر یکدیگر حلقه کردن و رقصیدن : تا گه روز قند می خوردم با پری دستبند می کردم.نظامی. ساعتی دستبند میکردند بر سمن ریشخند می کردند.نظامی. || بند کردن پنجه بر کمر حریف در کشتی. به کار بردن فنی از فنون کشتی : برو تا ببینی که پولادوند بکشتی همی چون کند دستبند.فردوسی.
کلمات همقافیه با «دستبند کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر