معنی دستبند زدن
7 بازدید
[ دَ بَ زَ دَ ] (مص مرکب) بند و حلقه بر دست کسی نهادن. او را مقید کردن : بند بر دست من کمند زده من بر افلاک دستنبد زده.نظامی. || حلقه زدن. پره زدن. دایره بستن : گرد آن بزمهٔ پرندزده کبک و دراج دستبند زده.نظامی.
کلمات همقافیه با «دستبند زدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر