معنی دستبرنجن
8 بازدید
[ دَ بَ رَ جَ ] (اِ مرکب) دستینه ای باشد از طلا و نقره و مانند آن که زنان بر دست کنند. (برهان) (از آنندراج). زیوری است مانند حلقه که زنان بر ساعد پوشند و به هندی کنگن گویند. (غیاث). به فتح باء است برای اینکه فتحه بدل «آ» می باشد و اصل دست آبرنجن بوده. (یادداشت مرحوم دهخدا). صاحب آنندراج در وجه تسمیهٔ آن گوید: مرکب است از سه کلمه، یکی دست دوم اورنج مبدل اورنگ به معنی زیب و زینت سوم نون رابطه یا نسبت، و دست ورنجن مخفف و دست برجن به حذف نون مبدل آن، و بر این قیاس پابرنجن و پارنجن و پاورنجن و پااورنجن، پس معنی ترکیبی آن زیب دهنده و آرایندهٔ دست و پا بود. -انتهی. دست اورنجن. (جهانگیری). دست آورنجن. دست آبرنجن. دست ابرنجن. دست ورنجن. دست رنجن. دست برجن. دستورنج. دستورنجین. دستبند. دستیانه. دستانه. النگو. ایاره. جبارة. خُلد. سوار. شَوذق. غَن. یارج. یاره : چنان چون دو سر از هم باز کرده ز زر سرخ یکتا دست برنجن .منوچهری. خشل؛ سرهای دست برنجن. داحة، دست برنجن تافته به ابریشم. ذبل؛ استخوان پشت دابهٔ دریائی است و از آن دست برنجن و شانه ها سازند. سوار قلد، سوار مقلود؛ دست برنجن تاب داده. قلب؛ دست برنجن زنان. (منتهی الارب). مسکة؛ دست برنجن از عاج. معصم؛ جای دست برنجن. (دهار). - دست برنجن اهل سند؛ (؟): صفت ذرور مشکین اخضر، بگیرند سرطان بحری و دست برنجن اهل سند و کفک دریا و سرگین سوسمار. (ذخیرهٔ خوارزمنشاهی ورق ۲۸۷ روی ۱ یازده سطر به آخر مانده، از یادداشت مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «دستبرنجن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جن» برای سرودن شعر