معنی دستاق
5 بازدید
[ دُ ] (ترکی، ص، اِ) بندی و محبوس. (آنندراج). محبوس. در قید. در زنجیر. (ناظم الاطباء): شدم دستاق ترک روز و شب در خانهٔ زینی تبسم حقهٔ لعلی تغافل عشوه آئینی. فطرت (از آنندراج). ز هیبت تو نموده ست دست و پا را گم بدان طریق که در زیر تیغ کین دستاق. میرزا طاهر وحید (از آنندراج). - دستاق ساختن؛ بندی و اسیر کردن. محبوس کردن. زندانی کردن : ای داور دادگر حدیثی گویم که کنی هزار تحسین دیروز که ساختند دستاق ما را در سلک آن ملاعین شطرنج من اوفتاد بی مرد من مانده پیاده و نه فرزین. باقر کاشی (از آنندراج). || توسعاً، زندان. محبس.
کلمات همقافیه با «دستاق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اق» برای سرودن شعر