معنی دستآلود
5 بازدید
[ دَ ] (مص مرکب مرخم، اِمص مرکب) دست آلودن. آغشته کردن دست به چیزی. || بهره بردن. متمتع شدن : آفریدم تا ز من سودی کنند تا ز شهدم دست آلودی کنند.مولوی.
کلمات همقافیه با «دستآلود»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ود» برای سرودن شعر