معنی دستآشنا
6 بازدید
[ دَ ] (ص مرکب) کنایه از صاحب معامله. (آنندراج). دانای کار و عامل و ماهر در کار. (ناظم الاطباء): شکوه را امشب بلب دست آشنا می خواستم رنجش محجوب را دشمن حیا می خواستم. شفائی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «دستآشنا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نا» برای سرودن شعر